تبلیغات
بدون سانسور


بدون سانسور
www.2044.mihanblog.com
نویسندگان
نظر سنجی
شبکه های اجتماعی برای شما :





در آخـریـن روزهـایى كه امام كاظم (ع ) در زندان بود و حدود یك هفته بیشتر به شهادتش باقى نـمـانـده بـود، هـارون (یـحـیـى بـن خالد برمكى ) را خواست و از او درباره موسى بن جعفر نظر خواهى كرد. یحیى ، پیشنهاد مدارا و گذشت داد.

هـارون گفت :به نمایندگى از طرف من نزد او برو و زنجیر از پایش باز كن و سلام مرا به او بـرسـان و بـه او بـگـو: (پـسـر عـمویت مى گوید: (هر چند شما گناه و تقصیرى ندارید ولى مـتاءسفانه ) من سوگند خورده ام تا اعتراف به گناه نكنید و از من تقاضاى عفو ننمایید، شما را آزاد نـكـنـم . اعـتـراف بـه گناه و درخواست عفو از فضل شما نمى كاهد؛ یحیى نیز، وزیر و مورد اعـتـمـاد من است (و موضوع را فاش نمى كند). همین مقدار از معذرت خواهى كه قسم من شكسته نشود كافى است و شما آزاد خواهید شد.)

امـام (ع ) بـدون آنـكـه طـولانـى شـدن مـدت زنـدان و گـرفـتـاریـهـا و زجـرهاى فراوانى كه در طـول ایـن مـدت در زنـدانهاى مختلف متحمل شده بود، كوچكترین تاءثیرى در اراده آهنین آن گرامى مبنى بر ظلم ستیزى و دست ردّ به سینه ظالم زدن ، داشته باشد، پاسخى كه به یحیى داد این بود:
(مـن در آسـتـانه مرگ هستم و از عمرم بیش از یك هفته باقى نمانده است . به هارون بگو: موسى بـن جـعفر مى گوید: پیك من روز جمعه نزد تو مى آید و آنچه را دیده است باز مى گوید و به زودى ؛ آنگاه كه درپیشگاه خدا رو در رویت قرار مى گیرم خواهى دانست ظالم وتجاوزگر كیست .)
ایـن واكـنش تند امام (ع ) در برابر هارون ،راه هرگونه مذاكره وسازشى را از سوى آن حضرت منتفى وخلیفه را در قتل آن بزرگوار مصمم تر ساخت .

                                                                       روی ادامه مطلب کلیک کنید



السلام علیک یا امام موسی بن جعفر

هر گه كه نسیم از ره بغداد آید
ما را ز حدیث عشق و خون یاد آید

اى گل كه به گردن تو غل افكندند
از صبر تو زنجیر به فریاد آید


اى باب گشوده خدا بر جوائح مردمان و اى رشته پیوند زمین و آسمان! نامت كلید گشایش گره‏هاى فرو بسته و یادت، مایه آرامش دل‏هاى شكسته است. نامت، نردبان صعود دعاهاى مرفوع و یادت پلكان نزول اجابت منصوب است ... تو را با زبان نیاز مى‏خوانیم با دلى پر سوز گداز به امداد این دست هاى خسته...
اى گرداب خشم و غضب را «كاظم»! اى طوفان هاى اندوه را «صابر»! اى بر هدایت خلق خدا «امین»! سلام بر تو اى صاحب «احسان عام» و «گذشت خاص» سلام بر تو اى زندانى بزرگ بصره و بغداد!... سلام بر تو كه شب‏هاى سیاه را به چراغ ذكر و دعا به سپیده سحرى پیوند مى‏زدى! سلام بر تو و بر گام‏هاى مجروح بسته به رنجیرت!

امام موسى كاظم(علیه السلام)
حضرت امام موسى بن جعفر (علیه السلام)، معروف به كاظم و باب الحوائج و عبد صالح در روز یكشنبه 7 صفر سال 128 قمرى در روستاى «ابواء»، دهى در بین مكّه و مدینه، متولّد گردید.
نام مادر آن حضرت، حمیده است. آن حضرت در 25 رجب سال 183 قمرى، در زندان هارون الرّشید عبّاسى در بغداد، در 55 سالگى به دستور هارون مسموم گردید و به شهادت رسید. مرقد شریفش در كاظمین، نزدیك بغداد، زیارتگاه شیفتگان حضرتش مىباشد.

شیوه مبارزه امام موسی کاظم (علیه السلام)
در دوران امـامـت پـیـشـواى هفتم (ع ) بجز بیت امامت، از سوى دستگاه خلافت عباسى نیز گاهى با بـعـضـى جـناحهاى فكرى مثل ملحدان و زندیقیان مبارزه مى شد. این مبارزه در دوران خلافت مهدى و هـادى عـبـاسـى ابـعاد گسترده ترى یافت و گروه زیادى به اتهام الحاد و زندقه گرایى به قتل رسیده یا به زندان افكنده شدند..(117)

لیـكـن مـبـارزه مـوسـى بـن جـعـفر با منحرفان ، هم در روش با مبارزه خلفا تفاوت داشت و هم در انـگـیـزه و هـدف . هـدف اسـاسـى خـلفـا از مـبـارزه بـا ملحدان صرفا سیاسى بود و در راستاى سیاستهاى حكومتى آنان قرار داشت ؛ از این رو، بسیارى از افراد كه از سوى حكمرانان به كفر و زنـدقه متّهم مى شدند در واقع زندیق نبودند؛ ولى از آنجا كه وجودشان خطرى براى دستگاه خـلافـت بـه شـمار مى آمد متهم به الحاد شده به قتل مى رسیدند و یا زندانى مى گشتند. خلفا اتـهـام زنـدیـق بـودن را وسـیـله اى براى اعمال فشار بر مخالفان حكومت خود بویژه علویان ، قـرار داده بـودنـد؛ از ایـن رو، هـر كـس از دسـتـورات آنـان سرپیچى مى كرد و عدالت و اسلامى بـودن حـكـومـت ایـشـان را زیـر سـؤ ال مـى بـرد، از سوى آنان متهم به الحاد مى شد. به عنوان نمونه :
شـریـك بـن عـبداللّه قاضى از جمله كسانى بود كه معتقد بود نمى شود در نماز به مهدى اقتدا كـرد. مـهدى او را احضار كرد و مورد عتاب قرار داد و گفت : اى زنازاده ... شریك پاسخ داد: مادرم اهل روزه و نماز بود. خلیفه ناچار تهمت زندقه به او زد و گفت : اى زندیق ، تو را خواهم كشت ! شـریـك خـنـدیـد و با خونسردى گفت : زندیقیان نشانه هایى دارند كه بدان شناخته مى شوند، مثل نوشیدن شراب و به كارگیرى زنان رقاصه و خواننده . مهدى كه پاسخى نداشت ناگزیر او را رها كرد..(118)

روشى را كه خلفا براى مبارزه با ملحدان برگزیده بودند، زور و سرنیزه بود. عـلت انـتـخـاب ایـن روش ایـن بـود كـه اوّلا آنـهـا اهـل مـنـطـق و استدلال نبودند و كمترین اطلاعى از مبانى اعتقادى اسلام نداشتند تا با استناد به آنها به نبرد مـلحـدان بروند؛ و ثانیا هدف آنان ارشاد و هدایت فرد متهم نبود، بلكه از میان برداشتن او بود؛ از ایـن رو بـهـتـریـن روش بـراى دسـتـیـابـى بـه ایـن هـدف ، توسل به زور و سرنیزه و شكنجه و زندان و قتل بود.

امـام كـاظـم (ع ) كـه هـدف اسـاسـى اش از رویـارویـى با باندها و مكاتب انحرافى هدایت افراد فـریـب خـورده بـود، بـا مـنـطـق و حـجـّت قـوى و دلائل روشـن بـه (جـدال احـسـن ) با آنان مى پرداخت و عقاید و مكتبشان را مردود مى شمرد. در نتیجه ، اثر این نوع مـبـارزات بـنـیـادى و روشـنـگـریـهاى فكرى در جامعه و بیدارى افكار توده هاى مردم به مراتب بـیـشـتـر از آثـار تـلاشـهـاى دسـتـگـاه خـلافـت در ایـن ارتـبـاط بـود، و اصـولا ایـن دو روش قابل مقایسه با یكدیگر نیستند؛ چه آنكه یكى اثر تخریبى داشت و دیگرى اثر سازندگى و روشنگرى و هدایت .

مـوسـى بـن جـعـفر(ع ) علاوه بر آنكه خود در موارد مقتضى به مبارزه با افكار انحرافى برمى خـاسـت و با سردمداران آنها به بحث و گفتگو مى پرداخت ، شاگردان و یاران زبده خود را نیز بـر ایـن امـر تـشـویـق مـى كـرد. در روایـتـى از آن حـضـرت نقل شده است :

(فَقیهٌ واحِدٌ یُنْقِذُ یَتیما مِنْ اَیْتامِنَا الْمُنْقَطِعینَ عَنْ مُشاهَدَتِنا بِتَعْلیمِ ما هُوَ مُحْتاجٌ اِلَیْهِ اَشَدُّ عَلى اِبْلیسَ مِنْ اَلْفِ عابِدٍ؛ لاَِنَّ الْعابِدَ هَمُّهُ ذاتُ نَفْسِهِ فَقَطُّ ، وَ هذا هَمُّهُ مَعَ ذاتِ نَفْسِهِ ذاتُ عِیالِ اللّهِ وَ اِمـائِه لِیـُنـْقـِذَهـُمْ مـِنْ یَدِ اِبْلیسَ وَ مَرَدَتِه ، وَ لِذلِكَ هُوَ اَفْضَلُ عِنْدَاللّهِ مِنْ اَلْفِ عابِدٍ ، وَ اَلْفِ اَلْفِ عابِدٍ.).(119)

یك فقیه دانشمند كه یتیمى از ایتام ما (خاندان پیامبر(ص ) ) را كه از ما بریده و منقطع شده است (از گمراهى ) نجات دهد و آنچه را كه وى بدان نیازمند است به او بیاموزد، براى شیطان سخت تـر و دردنـاكـتـر از هـزار عابد است . زیرا عابد تمام كوششش نجات خودش مى باشد ولى این فـقـیـه هـدایـتـگـر، عـلاوه بـر خـودش ‍ بـنـدگـان خـدا را نـیـز از چـنـگـال ابـلیـس و پیروان او مى رهاند؛ از این رو، چنین فردى نزد خدا برتر از هزار، بلكه یك میلیون عابد است .

امـام كـاظـم (ع ) علاوه بر این تشویق عمومى ، بعضى از یاران خود را كه در بحث و مناظره چیره دسـت بـودنـد، فـرمـان مـى داد تـا بـا گـروهـهاى فكرى مناظره كنند. به عنوان نمونه كشّى مى نویسد:

(امـام كـاظـم (ع ) مـحـمـد بـن حـكـیـم را مـاءمـور كـرد تـا در مـسـجـد رسـول خـدا(ص ) بـنـشـیـنـد و بـا مردم مدینه (و صاحبان افكار و عقاید مختلف ) گفتگو و مناظره كند.).(120)

نمونه هایى از مبارزات امام (ع)
در ذیل نمونه هایى از مبارزات فرهنگى امام كاظم (ع ) را در برابر بعضى از مكاتب و مسلكهاى فكرى عصر امامت آن حضرت ذكر مى كنیم .

ملحدان
تـفـكـر الحـادیـگـرى و زنـدقـه از دوران حـكومت امویان و توسط بعضى از خلفاى اموى در میان مـسـلمـانـان مـطـرح شـد و در عصر عباسیان ابعاد گسترده تر و داعیان بیشترى پیدا كرد. الحاد، شـاخـه هـاى مـخـتلفى دارد از قبیل انكار آفریدگار، اعتقاد نداشتن به یك یا چند صفت از صفات ثبوتیّه یا سلبیّه خداوند، ایمان نداشتن به پیامبران الهى و انكار معاد. عنوان فراگیر همه آنها انكار ضرورى دین است .

مـعـروف ترین عناصر دعوت كننده به الحاد در عصر امام كاظم (ع ) عبارت بودند از: یزدان بن باذان ، بشّار بن برد، صالح بن عبدالقدوس ، ابن مقفّع ، ابن ابى العوجاء ، و مطیع بن ایاس . ایـنـان بـا القـاى شـبـهـات گـمـراه كـنـنـده در زمـیـنـه مـسـائل اعـتـقـادى ، اصول و مبانى اعتقادات مردم را سست و متزلزل مى كردند و آنان را به انحراف مى كشاندند.

امـام كاظم (ع ) در برابر این گروه بى دین به دفاع از آیین توحید برخاست و شبهات آنان را پاسخ گفت كه به دو مورد آن اشاره مى كنیم .

1 ـ نـفـى حـركـت بـراى خداوند: از جمله اعتقادات سخیف زندیقیان اثبات حركت براى خداوند بود. آنـان بـا اسـتناد به روایت جعلىِ نقل شده توسط ابوهریره معتقد بودند خداوند هر شب در ثلث بـاقـیـمـانـده از شب به آسمان دنیا فرود مى آید و از بندگانش مى خواهد كه او را بخوانند تا اجابت كند و از او درخواست آمرزش كنند تا آنها را بیامرزد.(121)
لازمه پذیرفتن چنین روایتى اعتقاد به جسم بودن و حركت پروردگار است .

امام كاظم (ع ) به مبارزه با این تفكر پرداخت و در مقام پاسخگویى از آن فرمود:
(خداوند (هیچگاه به آسمان زمین ) فرود نمى آید، و (اصولا) نیازى به فرود آمدن ندارد. در نگاه او دورى و نـزدیـكـى مساوى است . نه نزدیكى براى او دور است و نه دورى براى او نزدیك . او محتاج به چیزى نیست و همه به او نیازمندند ... .

امـا این گفته كه خداوند فرود مى آید! گفته كسانى است كه خداوند را به نقص و زیادت وصف مـى كـنـنـد. هـر مـتـحـركى نیازمند محركى است تا آن را به حركت درآورد یا به كمك آن به حركت درآید. كسى كه چنین گمانهایى نسبت به خدا داشته باشد دچار هلاكت شده است .
در تـوصـیـف خـداونـد از صـفـائى كـه او را بـه نـقـص و زیـادت ، تـحـریـك و تـحـرك ، انـتـقـال و فـرود آمـدن ، بـرخاستن و نشستن محدود مى كند بپرهیزید. خداوند بالاتر و برتر از وصفهاى وصف كنندگان است ..(122))

امـام (ع ) در ایـن بـیـان مستدل و منطقى .(123) اعتقاد قائلین به جسمانیت و حركت خدا را نفى و عقیده درست اسلامى را بیان كرده است .

2 ـ نفى جسمانیّت از خدا: یكى از اعتقادات ملحدان اعتقاد به جسم بودن پروردگار است . هشام بن حـكـم پـیـش از راهـیـابى به حق چنین اعتقادى داشت . وقتى نظریه او به استحضار امام كاظم (ع ) رسید در ردّ آن فرمود:
(كدام بهتان و سخن باطلى بزرگتر از گفتار كسانى است كه آفریدگار موجودات را به جسم بـودن ، یـا صورت داشتن ، یا مخلوق و محدود بودن و اعضا و جوارح داشتن توصیف كند؟ خداوند از همه این اوصاف برتر و منزه است ..(124))

مرجئه
مـرجـئه از جمله گروههاى فكرى بودند كه در عصر امام كاظم (ع ) فعّالیت داشتند. آنان بنا به دلائلى ـ كـه بـه احـتمال قوى جنبه سیاسى نیز داشته است ـ معتقد بودند ایمان یك باور قلبى است و عمل ، جزو آن نیست ؛ از این رو تاءثیرى در تشدید یا تضعیف آن ندارد. و چون باور ذهنى امـرى بـسـیـط و امـر آن دایـر بین وجود و عدم است ، دچار شدت و ضعف نمى شود. انسان یا باور دارد یا ندارد.

بـر مـبـنـاى ایـن اعـتـقـاد، انـجـام اعـمـال زشـت و خـلاف شـرع یـك فـرد مـسـلمـان دلیـل بـر بـى ایـمـانـى وى نـخواهد بود. طبیعى است كه چنین عقیده اى از سوى زمامداران اموى و عباسى كه سعى مى كردند براى حفظ موقعیّت تاج و تخت خود تنها نام اسلام و مسلمانى را یدك بكشند و در عمل هیچ گونه پایبندى بدان نداشتند، مورد حمایت و جانبدارى قرار گیرد.
امـامـان مـعـصـوم (ع ) كه پیدایش و گسترش این تفكر انحرافى را خطرى بزرگ براى سلامتى فـكـرى و مـعنوى جامعه اسلامى مى دانستند همواره بر روى جنبه هاى قلبى و عملى ایمان تاءكید مى ورزیدند.

امـام كـاظـم (ع ) هـمـچـون دیـگـر امـامـان (ع ) در بـرابـر ایـن اعـتـقـاد نـادرسـت ایـسـتـاد و آن را بـاطـل شـمـرد. زمـانـى كـه از آن حـضـرت در ایـن رابـطـه سـؤ ال شد. فرمود:
(اِنَّ الاْیـمـانَ حـالاتٌ وَ دَرَجـاتٌ وَ طـَبـَقـاتٌ وَ مـَنـازِلُ فـَمِنْهُ التّامُّ تَمامُهُ وَ مِنْهُ النّاقِصُ الْمُنْتَهى نُقْصانُهُ وَ مِنْهُ الزّائِدُ الرّاجِحُ زِیادَتُهُ..(125))
ایـمـان دارى حـالات ، درجـات و مراتب و منازلى است . بعضى از مراتب آن ، تام و در نهایت تامى اسـت . بـعـضـى نـیـز نـاقـص و در نـهایت نقصان است . بعضى مراتب هم (نسبت به مراتب دیگر) رجحان و افزونى دارد.

امـام (ع ) در ایـن سـخـن ارزنـده بـراى ایـمـان سـه مـرتـبـه اسـاسـى قائل شده است .
مرتبه تام و كامل كه اختصاص به انبیا و اولیاى الهى دارد.
مرتبه نازل وناقص كه پایین ترین حدّ ایمان است و مرتبه پایین تر از آن كفر خواهد بود.
و مـرتـبـه بـیـن ایـن دو حـدّ كامل و ناقص كه خود به لحاظ كمیّت و كیفیّت داراى مراتب فراوان و غیرقابل شمارش است .

و بـدیـن تـرتـیـب نـظـریـه مـرجـئه را كـه بـراى ایـمـان بـیـش از یـك مـرتـبـه قائل نیستند، باطل كرد.

جبریان
اعـتـقـاد بـه جـبـر ریـشـه در دوران جـاهـلیـت دارد. قـرآن از قول مشركان نقل مى كند:
(لَوْ شاءَ اللّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْئٍ نَحْنُ وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ دُونِهِ
مِنْ شَیْئٍ.)
اگر خدا مى خواست ، نه ما و نه پدران ما، غیر او را پرستش نمى كردیم و چیزى را بدون اجازه او حرام نمى ساختیم .

پـس از ظـهـور اسلام ، اندیشه جبریگرى توسط معاویه ـ كه افكارش متاءثر از افكار جاهلى و نیز برخى از آراى یهودیان در ارتباط با جبر بود ـ ترویج شد.
خـلفـاى پـس از او نـیز كه گسترش این فكر را در راستاى منویات سیاسى خود مى دیدند از آن جـانـبـدارى كـردنـد؛ زیـرا اعـتـقـاد بـه جبر مى توانست خلفا را در تحكیم قدرتشان یارى داده ، انـحرافات و جنایات آنان را توجیه كند. ضمن آنكه این اثر را نیز داشت كه مردم را از اعتراض نسبت به خطاهاى حاكمان بازمى داشت .

جبریان براى اثبات نظریّه خود به ظواهر بعضى آیات و روایات استناد مى كردند. از جمله این روایت نبوى كه مى فرماید:

(اَلشَّقِىُّ مَنْ شَقِىَ فى بَطْنِ اُمِّه وَ السَّعیدُ مَنْ سَعِدَ فى بَطْنِ اُمِّه .) .(126)
بـدبـخـت كـسـى اسـت كه در رحم مادر گرفتار شقاوت شود و خوشبخت كس است كه در شكم مادر سعادتمند باشد.

امـام كـاظـم (ع ) كـه مـى دیـد قائلین به جبر این حدیث را دستاویز قرار داده اند به تبیین معناى واقعى آن پرداخت و فرمود:

(مـنـظـور ایـن است كه انسان بدبخت كسى است كه وقتى در رحم مادرش مى باشد خداوند مى داند كـه او (پـس از تـولد) كـردار اشـقیا را دارد و انسان خوشبخت كسى است كه وقتى در شكم مادرش اسـت خـداونـد مـى داند كه او (پس از به دنیا آمدن ) كردار سعادتمندان و نیكبختان را انجام خواهد داد..(127)

پـیـشـواى هـفـتـم (ع ) با این تفسیر روشن از كلام رسول خدا(ص ) به پیروان خود آموخت كه علم خـداوند به سعادت یا شقاوت فردى ، موجب جبر و سلب اختیار از او نمى شود؛ بلكه هر كس با اختیار خود مى تواند راه آینده و سرنوشت خویش را انتخاب كند.

زندان و شهادت

هـارون الرشـیـد بـرغـم آنـكـه در اثـر زیـركـى خـاص خـود و تـوسـل بـه نـیـرنـگ و نـفاق وفراهم شدن سایر شرایط، در عرصه سیاست آن روز چهره موفق وعـنـصر سیاستمدارى به شمار مى رفت ،در جبهه مبارزه باخط امامت ، با همه تلاشى كه براى پـیـروزى بـر آن كرد، با ناكامى روبه رو شد و سرانجام به این نتیجه رسید، تا زمانى كه رهبرى این جبهه را از بین نبرد همه تلاشهاى اوبى ثمر خواهد بود.

هـارون در طول مدت حكومت خود، بارها موسى بن جعفر(ع ) را به مركز خلافت احضار كرد و حتى بـه زنـدان افـكـنـد ولى هربار حادثه اى پیش مى آمد كه منجر به آزادى آن حضرت مى شد. وى حـتـى وقـتـى دیـد مـاءمـوران بـه هـنـگـام رویـارویـى بـا امـام (ع ) بـراى كـشـتـن او بـا مـشـكـل مواجه هستند و هیبت وعظمت امام (ع ) مانع از انجام ماءموریت ایشان مى شود، دستور داد مجسمه اى از چـوب شـبـیـه امام كاظم (ع ) ساختند و چون جلاّ دان مست مى شدند آنان را ماءمور مى كرد با شـمـشـیـر بـر آن مـجـسـمه یورش برند و این كار را مدتها تمرین مى كردند تا آمادگى لازم را براى انجام ماءموریت اصلى پیدا كنند..(239)

وى در اقدامى دیگر خرماهایى را آلوده به سم كرد وبه خدمتكارش دستور داد آنها را با حیله به امـام (ع ) بـخـورانـد. ولى پـیـشـواى هـفـتم (ع ) كه از توطئه او آگاه بود با انداختن یكى از آن خـرمـاهـاى مـسـمـوم جـلو سـگ هـارون وبـه هـلاكـت رسـیدن آن حیوان در اثر سم ، دست خلیفه را رو كرد..(240)

بـا ایـن حـال ، هـارون هـمـچـنـان بـر تـصـمـیـم خـود بـود و دنـبـال فـرصـتـى مـى گـشـت كـه كـار را یـكـسـره كـنـد تـا آنـكـه در سـال 179 هـجـرى قـمـرى پـیـش از انـجام اعمال حج راهى مدینه شد و با وقاحت تمام در برابر روضـه مـطـهـر رسـول خـدا(ص ) ایـسـتـاد و بـى آنـكـه از غـصـب خـلافـت و حـیـف و میل بیت المال مسلمانان و ستمها و جنایات خویش در حق خاندان پیامبر(ص ) شرم كند خطاب به آن حضرت گفت :

(اى رسـول خـدا! از اقدامى كه مى خواهم انجام دهم از شما پوزش مى طلبم . مى خواهم موسى بن جـعـفـر را بـازداشـت كـنـم ؛ زیـرا او درصـدد ایـجـاد فـتـنه و اختلاف و خونریزى در میان امت است .).(241)

آنـگـاه دسـتـور داد آن بـزگـوار را در حـالى كـه در مـسـجـد رسول خدا(ص ) مشغول نماز بود دستگیر كردند و براى آنكه شیعیان نفهمند امامشان را به كجا تـبـعـید كرده اند و نیز براى جلوگیرى از شورش احتمالى انقلابیون ، دستور داد هنگام بیرون بردن امام (ع ) از مدینه دو كجاوه ترتیب دادند و با هركدام گروهى مسلح همراه كردند. یك كجاوه شـبـانـه و به مقصد بصره وكجاوه دیگر در روز به مقصد كوفه حركت داده شد وامام (ع ) را با كجاوه اى كه عازم بصره بود روانه كردند..(242)
امـام كاظم (ع ) پیش از رسیدن به بصره با (عبدالله بن مرحوم ازدى ) كه از بصره عازم مدینه بـود ملاقات كرد و چندین نامه به او داد و سفارش كرد آنها را به فرزند و امام پس از خودش ، حضرت رضا(ع ) برسانند..(243)

امام كاظم (ع ) در زندان بصره
موسى بن جعفر(ع ) روز هفتم ذیحجه ، سال 179 هجرى قمرى به بصره برده شد و به عیسى بـن جـعـفـر، نـوه مـنـصـور، پـسـرعـمـو و بـرادرزن هـارون كـه عـهـده دار حـكـومـت بـصـره بـود، تحویل داده شد.
عـیـسـى امـام (ع ) را در یـك سـلول انفرادى بازداشت كرد و جز به هنگام وضو گرفتن و غذا دادن درب سلول را نمى گشود..(244)

ارتباط با خالق و مخلوق
پیشواى هفتم (ع )، بدون ابراز ناراحتى از گرفتارى كه برایش پیش آمده است ، محیط زندان را جـاى مـنـاسـبـى بـراى تـوجـه بـه خدا و راز و نیاز با او یافت و پروردگارش را بر این نعمت سپاس گفت .
جـاسـوسان عیسى بن جعفر به وى گزارش دادند كه بارها این دعا را از امام كاظم (ع ) در زندان شنیده اند:

(پـروردگـارا!تـو خـود مـى دانـى كـه مـن پـیوسته از تو فرصتى را براى عبادت مى خواستم .اكنون كه (خواسته ام را) برآورده اى تو را ستایش و سپاس مى گویم ).(245)

از سـوى دیـگـر، هـنـگـامـى كـه جـریـان زنـدانـى شـدن فـرزنـد رسول خدا(ص ) به گوش اقشار مختلف مردم بصره رسید، دانشمندان و محدثان ، مشتاق دیدار آن حـضـرت شـدنـد و پـنـهانى با امام (ع ) ارتباط برقرار كردند و از محضر مباركش در زمینه هاى گـونـاگـون اسـتـفـاده بـردنـد. از جـمـله مى توان از ملاقات (یاسین ضریر) با آن حضرت نام برد..(246)

دستور قتل امام (ع )
بـا انـتـشـار خـبـر زندانى شدن امام (ع ) موجى از خشم ونفرت بر ضد دستگاه خلافت بویژه از ناحیه شیعیان ایجاد شد ومردم در همه جا از آن سخن مى گفتند.
هارون ، شرایط را خطرناك دید؛ از این رو براى آنكه پرونده زندگى امام (ع ) را براى همیشه بـبـنـدد و ایـن خـطـر را از سـر راه خـود بـردارد، طـى نـامه اى محرمانه ، عیسى را ماءمور كرد آن حضرت را به قتل برساند..(247)

عـیسى پس از مشورت با یاران نزدیك خود، به درخواست هارون پاسخ ردّ داد و در جواب نامه او نوشت :
(مـن در طول مدت بازداشت موسى بن جعفر از راههاى مختلف او را آزمودم ، ولى جز عبادت و نیایش او بـه درگـاه حـق ، چـیـزى دسـتـگـیـرم نشد. و حتى ندیدم او در دعا و نیایش خود، علیه تو یا من دعـایـى بـكـنـد... بـنـابـرایـن اگـر دسـتـور دهـى او را از مـن تـحـویـل بـگیرند بهتر است و گرنه من نمى توانم بیش از این او را در زندان نگه دارم ؛ چون حـقـیـقـت ایـن اسـت كـه مـن از نـگـهـدارى او در رنـج و نـاراحـتـى روحـى زیـاد بـه سـر مـى بـرم .).(248)

انتقال به بغداد
هارون ، پس از دریافت نامه والى بصره وپسر عمو و برادر زن خود فهمید كه اوتحت تاءثیر اعـمـال و رفـتـار مـوسـى بـن جـعـفـر(ع ) قـرار گـرفـتـه و دلش بـه وى مـتـمـایـل شـده اسـت .از ایـن رو، كـسـى را فـرسـتـاد تـا آن حـضـرت را از عـیـسـى تـحـویـل گـرفـتـه بـه بـغـداد مـنـتـقـل نـمـایـد و بـه دسـت (فضل بن ربیع ).(249) بسپارد..(250)

امـام كـاظـم (ع ) پـس از یـك سـال تـحـمـل زنـدان در بـصـره ،.(251)تحت مراقبت شدید ماءموران حكومتى به بغداد منتقل و نزد (فضل )، دربان هارون زندانى شد.
امـام (ع ) مـدت زیـادى نـیـز در زنـدان (فـضـل ) مـانـد. عـمـلكـرد آن حـضـرت در طول این مدت ، بگونه اى بود كه حاجب مخصوص ‍ خلیفه و همه كسانى كه با آن بزرگوار در ارتباط بودند، تحت تاءثیر قرار گرفته ، شیفته و مجذوب كمالات و شخصیت معنوى و الهى او شـده بـودنـد.از ایـن رو (فضل ) نیز پس از مدتى وضع امام (ع ) را تغییر داد و و ضع و موقعیت بهترى براى آن حضرت فراهم كرد.
هارون كم و بیش از این موضوع آگاهى داشت . براى جلوگیرى از تكرار حادثه بصره ، فرمان قـتل امام (ع ) را به فضل داد، ولى او نیز از انجام آن خوددارى كرد. خلیفه مجبور شد امام (ع ) را به دست (فضل بن یحیى برمكى ) بسپارد.

عـبـادت و نـیـایـش امـام كـاظـم (ع ) و اعـمـال و رفـتـار آن حـضـرت در مـدتـى كـوتـاه (فـضـل بـن یـحـیـى ) را نـیـز تـحـت تـاءثـیـر قـرار داد و او را مـجـذوب و شـیـفته آن وجود الهى كـرد..(252) چـنـدانـكـه وى نـیـز رفتار خود را با آن حضرت تغییر داد و او را اكرام و احترام كرد و وسائل رفاه و آسایش آن بزرگوار را فراهم ساخت .

جـاسـوسـان ، رفـتـار خـوب و دوسـتـانـه (فـضـل ) بـا مـوسـى بـن جـعـفـر(ع ) را در، (رقـّه ) ـ محل ییلاقى هارون ـ به گوش خلیفه رساندند. هارون از شنیدن این خبر سخت خشمگین شد و پس از كسب اطمینان از گزارش فوق ، توسط (مسرور) غلام خود، دو دستور زیر را صادر كرد:
نـخـسـت ، بـه (عـبـاس بـن مـحـمـد) فرمان داد تا به وسیله (سندى بن شاهك ) رئیس پلیس بغداد (فضل بن یحیى ) را به جرم خوش ‍ رفتارى با موسى بن جعفر(ع ) صد تازیانه بزند. دیگر آنكه (سندى بن شاهك ) آن حضرت راتحویل بگیرد..(253)

اتـخـاذ ایـن تـصـمـیـم بـدان جـهـت بـود كـه هـارون دیـد دسـتـگـیـرى امـام كـاظـم (ع ) و انتقال او از زندانى به زندان دیگر از نظر سیاسى به زیان دستگاه خلافات تمام شده است ؛ زیـرا اوّلاً: بـرغـم كـوشـش هـارون براى پنهان نگهداشتن جریان دستگیرى امام (ع )، بسیارى از مـردم در ایـن نـقـل و انـتـقـالهـا از آن مـطـلع شـدنـد و كـیـنـه دسـت انـدركـاران ایـن جـنـایـت را بـه دل گرفتند. ثانیاً: بسیارى از درباریان ، از نزدیك با پیشواى شیعیان ملاقات كردند و ذهنیّت و دیـدگـاهـشـان نـسـبـت بـه آن گـرامى تغییر كرد. آنان پیش از این مى پنداشتند كه موسى بن جـعـفـر(ع )، هـمـان گـونـه كـه دسـتـگـاه تـبـلیـغ مـى كـنـد مـردى اسـت یـاغـى ، قـدرت طـلب و عـامل پراكندگى و اختلاف مسلمانان ! ولى وقتى از نزدیك او را دیدند، متوجه شدند او مرد خدا و معنویت است و اگر مساءله خلافت براى او مطرح است ازجنبه معنویت مطلب است نه از جنبه ریاست طـلبـى و دنـیـاخـواهـى . از ایـن رو، قـلبـاً تحت تاءثیر افكار و رفتار خداجویانه و زاهدانه آن بـزرگوار قرار گرفته ، مجذوب و شیفته كمالات معنوى و اخلاق نیكوى فرزند پیامبر شدند، بگونه اى كه دستور خلیفه رادر مورد قتل او و حتى سختگیرى نسبت به وى نادیده گرفتند.

خـلیفه عباسى متوجه شد كه حتى متصدیان و كارگزاران حكومتى نیز حاضر به كشتن امام كاظم (ع ) نیستند. بـا تـوجـه بـه ایـن جـهـات بـود كـه هـارون ناچار شد آن گرامى را به دست یكى از دژخیمان و سـرسـپـردگـان خـود، یعنى (سندى بن شاهك ) بسپارد و از او بخواهد هر چه زودتر امام (ع ) را به شهادت برساند..(254)

آخرین تلاش مذبوحانه
در آخـریـن روزهـایى كه امام كاظم (ع ) در زندان بود و حدود یك هفته بیشتر به شهادتش باقى نـمـانـده بـود، هـارون (یـحـیـى بـن خالد برمكى ) را خواست و از او درباره موسى بن جعفر نظر خواهى كرد. یحیى ، پیشنهاد مدارا و گذشت داد.

هـارون گفت :به نمایندگى از طرف من نزد او برو و زنجیر از پایش باز كن و سلام مرا به او بـرسـان و بـه او بـگـو: (پـسـر عـمویت مى گوید: (هر چند شما گناه و تقصیرى ندارید ولى مـتاءسفانه ) من سوگند خورده ام تا اعتراف به گناه نكنید و از من تقاضاى عفو ننمایید، شما را آزاد نـكـنـم . اعـتـراف بـه گناه و درخواست عفو از فضل شما نمى كاهد؛ یحیى نیز، وزیر و مورد اعـتـمـاد من است (و موضوع را فاش نمى كند). همین مقدار از معذرت خواهى كه قسم من شكسته نشود كافى است و شما آزاد خواهید شد.)

امـام (ع ) بـدون آنـكـه طـولانـى شـدن مـدت زنـدان و گـرفـتـاریـهـا و زجـرهاى فراوانى كه در طـول ایـن مـدت در زنـدانهاى مختلف متحمل شده بود، كوچكترین تاءثیرى در اراده آهنین آن گرامى مبنى بر ظلم ستیزى و دست ردّ به سینه ظالم زدن ، داشته باشد، پاسخى كه به یحیى داد این بود:
(مـن در آسـتـانه مرگ هستم و از عمرم بیش از یك هفته باقى نمانده است . به هارون بگو: موسى بـن جـعفر مى گوید: پیك من روز جمعه نزد تو مى آید و آنچه را دیده است باز مى گوید و به زودى ؛ آنگاه كه درپیشگاه خدا رو در رویت قرار مى گیرم خواهى دانست ظالم وتجاوزگر كیست .)
ایـن واكـنش تند امام (ع ) در برابر هارون ،راه هرگونه مذاكره وسازشى را از سوى آن حضرت منتفى وخلیفه را در قتل آن بزرگوار مصمم تر ساخت .

شهادت امام كاظم (ع )
امـام كـاظم (ع ) درآخرین مرحله از انتقال خود از زندانى به زندانى دیگر، طبق دستور هارون به زندان (سندى بن شاهك ) منتقل شد. سندى امام (ع ) را در خانه اى در بغداد زندانى كرد وغلام خود (بـشـّار) را كـه از سـرسـخـت تـریـن دشـمـنـان اهـل بـیت (ع ) بود بر آن بزرگوار گمارد و از اِعمال هرگونه فشار و آزارى نسبت به او دریغ نورزید. و سرانجام با چند عدد خرماى زهرآلود، فـرزنـد پـیـامـبـر(ص ) را مـسـمـوم سـاخـت و آن حـضـرت پـس از چـنـد سـال گـرفـتـارى در زنـدانـهـاى مـخـتـلف .(255) و تـحـمـل رنج و آزار فراوان ، در 25 رجب ، سال 183 هجرى قمرى در زندان سندى بن شاهك به شـهـادت رسـیـد و پـیـكـر مـطـهـرش در مـقـابـر قـریـش ، در نـزدیكى بغداد به خاك سپرده شد. .(256)

تلاش براى محو آثار جرم
جنایتكاران عباسى با به شهادت رساندن موسى بن جعفر(ع ) بیش از هر كس دیگرى مى دانستند كـه چـه جـنـایـت بـزرگـى مـرتكب شده اند و نیز مى دانستند كه چنین جرم بزرگى هرگز مخفى نـخـواهـد مـانـد و بـطـور قـهـرى پـیـامـدهـاى سـوئى بـراى دسـتـگـاه آنـان بـه دنـبـال خـواهـد داشـت . از ایـن رو، بـراى مـحـو آثـار جـرم و فریفتن افكار عمومى و جلوگیرى از شورشهاى بعدى دست به اقداماتى زدند:

1 ـ سـنـدى بـن شـاهـك پـس از مـسـموم كردن امام (ع ) و ظرف دو سه روزى كه از عمر آن حضرت بـاقـى مـانـده بـود، هـشـتـاد نفر از رجال و شخصیتها را جمع كرد و به زندان برد تا از نزدیك وضـع زنـدان و حـال امام (ع ) را ببینند و گواهى دهند كه پیشواى شیعیان در رفاه و آسایش به سر مى برد و هیچ گونه آثار جراحت و زخمى در او وجود ندارد. اماهوشیارى امام (ع ) نقشه او را نـقش بر آب ساخت ؛ او خطاب به حاضران فرمود: مرا به وسیله نه عدد خرما مسموم ساخته اند؛ بدنم فردا سبز مى شود و پس ‍ فردا از دنیا خواهم رفت ..(257)

2 ـ پـس از شـهـادت امـام (ع ) جـنـازه آن بـزرگـوار را مـدت سـه روز.(258) روى پـل بـغـداد در مـعـرض تماشاى عموم گذاشتند تا به شیعیان بفهمانند كه آن حضرت به مرگ طبیعى از دنیا رفته است ..(259)

3 ـ فـرومـایـگـان عـباسى مى دانستند كه اگر جنازه امام (ع ) را به دست شیعیان بسپارند وآنان عـهـده دار مـراسـم تـشـیـیـع و تـدفـیـن آن حـضـرت گـردنـد، چـه بـسـا مـراسـم ، تبدیل به تظاهرات و تبلیغات بر ضد دستگاه خلافت خواهد شد.

از سوى دیگر، هارون كه تا این مرحله ، خود را از خون آن حضرت تبرئه كرده بود و مدعى بود او بـا مـرگ طـبـیـعـى درگذشته است ، مصلحت نمى دید كه جنازه آن گرامى مخفیانه و به دور از چـشـم مـردم دفن شود. از این رو، برنامه را بگونه اى ترتیب داد كه خود دولتمردان و سپاهیان عـهـده دار امـر تشییع شوند و مردم هم كنار آنان شركت كنند. براى این منظور، سلیمان بن جعفر، مرد جاافتاده و بزرگ خاندان ، یعنى عموى خود را پیشقدم كرد.

سـلیمان ، به ظاهر از جریان دستگیرى و درگذشت امام (ع ) ابراز تاءسف كرد و به فرزندان خـود دسـتـور داد تا جنازه را از نیروهاى پلیس تحویل بگیرند؛ سپس براى مراسم تشییع جنازه اعـلام عـمومى كرد..(260) بدین ترتیب تحت این پوشش ‍ فریبنده نگذاشتند جنازه به دست مردم بیفتد.
4 ـ بـعـضـى از مـورخـان نـوشـته اند: همان روز شهادت امام كاظم (ع ) خداوند انتقام خون او را از قاتلش (سندى بن شاهك ) گرفت .بدین ترتیب كه هنگام عبور از دجله اسب او رم كرد و صاحبش را به كام امواج آب سپرد و غرق شد..(261)

مـورخـان هـر چند علت رم كردن اسب (سندى ) رایادآور نشده اند؛ ولى چنین به نظر مى رسد كه ـ گرچه او به سزاى عمل خود رسید ولى ـ مرگ او حساب شده و با انگیزه محو آثار جرم صورت گرفته است تا امكان دسترسى به مباشر و مجرى این جنایت بزرگ براى همیشه از میان برود و با هلاكت او بسیارى از رازهاى سیاسى پشت پرده ، همچنان در خفا بماند.

دو روایت از امام کاظم (ع)

ارزیابى عملكرد روزانه
(لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فى كُلِّ یَوْمً فَاِنْ عَمِلَ حَسَناً اسْتَزادَ اللّهَ وَ اِنْ عَمِلَ
سَیِّئاً اسْتَغْفَرَاللّهَ مِنْهُ وَ تابَ اِلَیْهِ).(كافى ، ج 2 ، ص 453)

از مـا نـیـسـت (بـا مـا رابطه و پیوندى ندارد) كسى كه در هر روز خود را محاسبه نكند؛ تا اگر عـمـل نـیـكـى انـجـام داده اسـت از خـداونـد طـلب افـزونـى بـكـنـد و چـنـانـچـه مـرتـكـب عـمـل نـاروایـى شـده (روى بـه درگـاه خـدا آورده ) از كـرده خـود اسـتـغـفـار كـنـد و به سوى خدا بازگردد.

توضیح: از نـظـر عـلمـاى اخـلاق (مـحـاسـبـه نـفـس ) و ارزیـابـى عـمـلكـرد خـویـش یـكـى از عـوامـل مـهـمّ مـوفـقـیـت انـسان درمیدان عمل است. انسان درمرحله نخست مى باید نفس خود را وادار بر عـمـل و انـجـام وظـیـفـه نـمـایـد، در مـرحـله بـعـد كـارهـاى خـویـش را كـنـتـرل كـنـد و نـفـس ‍ را بـه خـود وانـگـذارد تـا هـر چـه خـواست انجام دهد. مرحله سوم ، محاسبه وارزیـابـى عـملكرد است كه بعد از فراغ از عمل صورت مى گیرد. نیتجه ارزیابى یكى از دو چیز خواهد بود:
1 ـ انـجام وظیفه به نحومطلوب كه اقتضامى كند انسان خدارا بر این موفّقیت شكر بگزارد و از درگاه ربوبى اش بخواهد او را در انجام اعمال نیك بیشتر یارى كند.
2 ـ كـوتـاهـى و سـهل انگارى در انجام وظیفه و یا ترك آن كه در هر دو صورت مى باید جبران شـود. و از آنـجا كه منشاء این ترك و ظیفه فراموشى یاد خدا و پشت كردن به حق تعالى است ، امـام (ع ) راه جـبـران را بازگشت بسوى پروردگار و طلب آمرزش از او دانسته است . توجه به پـروردگـار بـه مـعـناى توجه به وظیفه بندگى و طلب آمرزش از محضر حق تعالى به معناى ابراز نفرت از لغزش انجام گرفته است . پیدایش این حالت (توبه ) در كسى او را موفق به انجام وظیفه بندگى در مراحل بعد خواهد كرد.

در انتظار قائم (عج)
یونس بن عبدالرحمان مى گوید: بر موسى بن جعفر(ع ) وارد شدم و به آن حضرت عرض كردم : اى فرزند رسول خدا(ص ) آیا شما قیام كننده به حق هستید؟ فرمود:
(اَنـَا الْقـائِمُ بـِالْحـَقِّ وَ لكِنَّ الْقائِمَ الَّذى یُطَهِّرُ الاَْرْضَ مِنْ اَعْداءِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ یَمْلَاءُها عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً، هُوَ الْخامِسُ مِنْ وُلْدى ، لَهْ غَیْبَةٌ یَطُولُ اَمَدُها خَوْفًا عَلى نَفْسِهِ، یَرْتَدُّ فیها اَقْوامٌ وَ یَثْبُتُ فیها آخَرُونَ.
ثُمَّ قالَ: طُوبى لِشیعَتِنَا، الْمُتَمَسِّكینَ بِحَبْلِنا فى غَیْبَةِ قائِمِنا، اَلثّابِتینَ عَلى مُوالاتِنا وَ الْبـَراءَةِ مـِنْ اَعْدائِنا، اُولئِكَ مِنّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ قَدْ رَضُوابِنا اَئِمَّةً وَ رَضینابِهِمْ شیعَةً، فَطُوبى لَهُمْ، ثُمَّ طُوبى لَهُمْ، وَ هُمْ وَاللّهِ مَعَنا فى دَرَجاتِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ.).(كمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 361)

مـن قـیـام كـنـنـده بـه حق هستم ، لكن آن (قائم ) كه زمین را از دشمنان خدا پاك مى سازد و آن را از عدالت پر مى كند همانسان كه از جور و ستم پر شده است ، پنجمین نفر از فرزندان من است .
براى وى ـ به خاطر بیمى كه بر جان خویش دارد ـ غیبتى طولانى خواهد بود، چندانكه گروهى مرتدّ شده از دین برمى گردند و (تنها) عدّه اى ثابت قدم مى مانند.
سپس فرمود: خوشا به حال شیعیان ما؛ آنان كه در غیبت (قائم ) ما به ریسمان (ولایت ) ما چنگ مى زنـنـد، از دشـمـنان ما بیزارى جسته بر ولایت ما استوار مى مانند. آنان از ما و ما از ایشان هستیم . آنـان از مـا بـه عـنـوان امامان خویش ، خشنودند و ما از ایشان به عنوان شیعیانمان خشنودیم . پس خـوشابه حال ایشان ، خوشا به حال ایشان . سوگند به خدا آنان در مقامات و درجات ما در روز قیامت همراه با ما هستند.

توضیح: نكات مهمّى كه از این حدیث شریف استفاده مى شود عبارت است از:
1 ـ مـسـاءله انـتـظـار ظـهـور (قـائم ) از فـرزنـدان رسـول خـدا(ص ) از مـدتـهـا قـبـل از ولادت پـیشواى دوازدهم در میان مسلمانان مطرح بوده است ، لیكن بعضى مصداق آن را به طور دقیق نمى دانستند كه امامان (ع ) مصداق آن را تعیین مى كردند.
2 ـ مـدت غیبت حضرت حجت (عج ) آنقدر بطول خواهد انجامید كه گروهى از معتقدان به آن گرامى از دین برمى گردند.
3 ـ فـلسـفـه غـیـبـت ، تـرس آن حـضـرت بر جان خویش است ؛ بنابراین ، مردم نقش اصلى را در فراهم كردن زمینه ظهور یا تداوم غیبت آن بزرگوار بر عهده دارند.
4 ـ اسـتـوار قـدمـان در مـحـبـّت و ولایـت اهـل بـیـت (ع ) در دوران غـیـبـت كـبـرى از اجـرى جزیل و پاداشى بزرگ برخوردار هستند.


پی نوشت ها:
117 - براى آگاهى بیشتر رجوع كنید به البدایة و النهایة ، ج 10 ، ص 153 و تاریخ الخلفاء ، ص 273 .
118 - ر . ك : البدایة و النهایة ، ج 10 ، ص 157 .
119 - احتجاج ، طبرسى ، ج 2


برچسب ها: شهادت امام کاظم علیه السلام،

[ یکشنبه 4 خرداد 1393 ] [ 11:03 ق.ظ ] [ با مرام ]

درباره وبلاگ

چه کسی می گوید که گرانی شده است؟
دوره ارزانی است
دل ربودن ارزان
دل شکستن ارزان
دشمنی ها ارزان
تن عریان ارزان
آبرو قیمت یک تکه نان
ودروغ از همه چیز ارزانتر
قیمت عشق چقدر کم شده است
کمتر از آب روان
وچه تخفیف بزرگی خورده قیمت هر انسان !
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :